لحظه ی پروانگی

با دختر نازنینم !
دیگر چیزی به آمدنت نمانده این را هم می توان از تقویمی که نگاه هر روزه ام را می دزدد فهمید هم از تکانها و فشارهایی که به مادرت وارد می کنی درست مثل پروانه ای که می خواهد پیله ی خود را بشکافد و در هوایی غیر از فضای تنگ و محصور خود بال بگشاید
بیا مادر که مشتاق دیدارت هستیم
عزیز دلم هنوز بعد سه سال شیدای داشتن و بودنت هستم
ببخش مادرت را اگر در این مدت بخاطر شرایطم کمتر از قبل صبور بودم !
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


لحظه ی پروانگی
