حالا که آمدی..
عزیز تر از جانم،،، شیرینتر از عسلم،،، نابتر از کیمیا،،،همه دار و ندارم
حالا که خدای مهربان و توانا وجودت را مرهمی برای زخمهایم و سرگرمی برای فرار از دردهایم قرار داده،،
حالا که وجودت مایه آرامش خاطر و آسایش روحم شده،،،
پس...
برایم بمان و مایه آرامشم باش ...
مرد شو ،.. مرد بمان ،..و مایه غرورم باش...
مرد شو ،.. مرد بمان ،..و مایه غرورم باش...
دختر عزیزم امیدوارم در آینده با مشاهده خاطرات مشترک الکترونیکی که از لحظات و روزهایی از عمرمان در کودکی تو و به برکت وجود تو بهترین روزهای جوانی من را به یادگار مینگارد و ادامه آن توسط خودت در آینده و کهولت سنم از گذاشتن اینجانب به سرای سالمندان بشدت پشیمان شده و قدر منو بدونی.... مامان نگارت
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


حالا که آمدی..
