خبر خبر خبر داغ دخمل دار شدن...
سلام و صد تا سلام...
عزیزم هنوز به کسی نگفتیم که جنسیت چیه و همه مشتاق بودن مامانی رباب همش دلش می خواست که بدونه...امشب همه دعوت بودن خونمون...همش می پرسیدن و طاقت نداشتن من گفتم اول شام و بعد خبر مهم...
واسه همین سریع همه شام خوردن...بابا قاسم که از همون مطب دکتر هی میزنگید تا خبر بگیره و بهم گفته بود برو خیالت راحت که بچه مثل خودته...یه دختر کوچولوی نازنین...خلاصه...بعد از شام همه منتظر بودن تا بابایی امین خبر مهم رو داد و همه خوشحال شدن و تبریک گفتن..وای چهره بابا قاسم
و مامان رباب که اولین باره چنین خبری رو میشنون دیدنی بود ..ماچم کردن...
دایی ماهان هم همش میومد و ماچت میکرد تو هم همش تکون می خوردی..ای جووووووووووووونم...
مامانی رباب واست یه لباس دخترونه انگری بردز خریده بود...
مبارکت باشه عزیزم ایشالا زودتر بیای و بپوشیش...
قشنگم منم هی واست موسیقی ملایم میزارم که چشم و گوش و دست و پاهات به تحرک بیوفته امیدوارم که خوشت اومده باشه


خبر خبر خبر داغ دخمل دار شدن...
