شب شور
قشنگم قند عسلم سلام
دیشب بابایی رفت اصلاح کرد صورتشو
2 ساعت طول کشید تا از حمام اومد بیرون بعدش واسمون بلال درس کرد البته واسه ما بی نمک بود واسه خودش یه پارچ آب و نمک درست کرده بود.خیلی خوشمزه شده بود نصفه شب طبق عادت همیشگی بیدار شدم و از روی تشنگی رفتم سر یخچال تا آب بخورم فات شم چشت روز بد نبینه با ولع پارچ و برداشتم و چون پارچ کوچیک خودم بود اومدم با پارچ بخورم ،فدات شم دو قلپ عمیق و بزرگ خوردم و یه دفعه دیدم....وای چقد شور بود ..حالم کلی بد شد منم که نباید به خاطر فشار بالام نمک می خوردم کلی آب و نمک خوردم عزیزم ...نمیدونی مامان چه حالی داشت...حالا مگه مزه اش از دهنم میرفت...صبح به بابا امین گفتم و سریع به خودش گفت ای وای آخه چرا گذاشتمش تو یخچال
کله سحر کلی خندیدیم اما خیلی حال داد منکه خیلی وقت بود نمک نمیخوردم یه دفعه جبران شد و بدنم تعجب کرده بود..الانم زنگ زدم به بابایی
آخه دلم واسه صداش تنگ شده بود عزیزم بابا نگران بود که فشارم بالا نرفته باشه بهش اطمینان دادم که خوبیم ...راستی بابا از راه دور بوسیدت
امیدوارم که حسش کرده باشی


شب شور
