شروع پیاده روی و فروش ماشین
سلام گلکم خوبی؟
مامان و بابا تو این روزها سرشون خیلی شلوغه آخه نگران اتاقت هستند مخصوصا مامان که بابایی همش دلداریش میده و میگه نگران نباش
که نداری چند روزه که تصمیم گرفتیم ماشینمونو بفروشیم تا یه خونه دو خوابه رهن کنیم...بالاخره تصمیم گرفتیم و فروختیم تیبامونو به پسرخاله میلاد ....عزیزکم فدای سرت یه وقت نگران نشیا باید خوشحال باشی چون حالا دیگه یه اتاق خواب داری
؟آخه بابا امین حتما میتونه دوباره بخره بهترشم بهمون قول داده که بخره ...فدات شم ماه رمضون نزدیکه ما باید زودتر یه خونه خوشکل و پیدا کنیم تا اثاث کشی کنیم که اذیت نشی مادر...من همش زاری میکنم که چی میش؟اگه پیدا نشد خونه چی؟
دعا کن و از خدا بخواه که زود پیداکنیم و سریع اتاقتو خوشتل کنیم مامانی جونم...اما یه چیزی بگم؟خودم خیلی ناراحتم که الان و تو این شرایط ماشین نداریم همش نگرانم که اگه حالمون بد شد و بابا هم نباشه یا نصف شب باشه اونوقت چیکار کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اما خدا بزرگه حتما میخریم اول خونه بعد ماشین واسه فرشته آسمونیمون ....از پیش خدا واسمون دعا کن جیگری....زود بیا پیشمون تا واست لالایی بخونم تا تو بغلم آروم بگیری


شروع پیاده روی و فروش ماشین
