غربالگری سه ماهه اول
سلام خوشکل مامان امروز وقت سونوی سه ماهه اولت هست و من خیلی استرس دارم نمی دونم چرا آخه خیلی دوس دارم ببینمت....دوباره دلتنگت شدم...بعد از سرکار سریع راه افتادم که برم بیمارستان کسری وقتی رسیدم متوجه شدم که آز خون رو انجام نمی دن گفتم اشکالی نداره سونو رو انجام بدین مامانی کلی منتظر شدم آنتنم نداشتم به بابایی بزنگم.اما یه دفعه دیدم که بابایی اومد و کلی خوشحال شدم حالا دیگه انتظار سخت نبود برام بابا امین یه تغییری کرده بود تا دیدمش بهش گفتم اوا چرا چشات ریز شدن؟یکم تعجب کرد و ناراحت شد بیشتر که نگاه کردم متوجه شدم که رفته آرایشگاه و گفتم مبارک باشه اصلاح زیارت و کلی خجالت کشیدم و خندیدم از اینکه گفتم چشات تنگ شده... نوبتمون شد رفتیم داخل...
نویسنده :
مامانی نگار-بابایی امین
12:16




